مرگ یک دختر کنکوری پس از انتشار نامهای دردناک درباره فشار درس، کنکور، خانواده و تهدید به ازدواج اجباری، فقط یک «حادثه تلخ» نیست؛ این نتیجه مستقیم رژیمی است که زندگی نوجوانان را میان فقر، جنگ، قطع اینترنت، آموزش فروپاشیده، خانوادههای تحت فشار و آیندهای بیافق له کرده است.
این دختر در نوشتهاش از فشار خردکننده کنکور، آشفتگی امتحانات، قطع اینترنت، برنامهریزیهای بیرحمانه، ترس از ازدواج اجباری و بیپناهی نوشته بود. او فریاد زده بود، اما در رژیم ایران فریاد نوجوانان را کسی نمیشنود؛ چون برای این رژیم، جان مردم هیچ ارزشی ندارد.
وقتی رژیم یک کشور را به میدان جنگ و بحران دائمی تبدیل میکند، وقتی اینترنت را قطع میکند، وقتی آموزش را به شکنجه روانی بدل میکند، وقتی نوجوان را زیر فشار رتبه و آینده نابودشده میگذارد، نتیجه همین فاجعههاست.
مسئولان آموزش رژیم، از جمله فولادوند و تمام کسانی که با وجود اعتراض دانشآموزان بر برنامههای فشرده و از پیش تعیینشده اصرار کردند، نمیتوانند پشت واژههایی مثل «نظم» و «برنامهریزی» پنهان شوند. این نظم نیست؛ این بیرحمی است.
رژیم ایران فقط جوانان را در خیابان نمیکشد؛ گاهی آنها را در اتاقهایشان، پشت کتابهای کنکور، زیر فشار فقر، ترس، اجبار و بیآیندگی به مرگ میرساند.
مرگ این دختر کنکوری، سند دیگری از جنایت خاموش علیه نسل جوان ایران است؛ نسلی که باید زندگی کند، عاشق شود، درس بخواند و آینده بسازد، اما زیر چرخدندههای حکومت مرگ، تباهی و سرکوب خرد میشود.